کلمه "ولی" در حدیث غدیر :
حديث غدير فقط با جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» نقل نشده است ؛ بلكه در برخي از روايات با سند هاي صحيح نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در حديث غدير از كلمه «ولي» استفاده كرده است كه به چند روايت اشاره مي كنيم :
👈 الف) روايت نسائي از زيد بن ارقم :
أخبرنا محمد بن المثني قال حدثني يحيي بن حماد قال حدثنا أبو عوانة عن سليمان قال حدثنا حبيب بن أبي ثابت عن أبي الطفيل عن زيد بن أرقم قال لما رجع رسول الله صلي الله عليه وسلم عن حجة الوداع ونزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال كأني قد دعيت فأجبت و إني قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله وعترتي أهل بيتي فأنظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض ثم قال إن الله مولاي وأنا ولي كل مؤمن ثم أخذ بيد علي فقال من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقلت لزيد سمعته من رسول الله صلي الله عليه وسلم فقال ما كان في الدوحات أحد إلا رآه بعينيه وسمعه بأذنيه
ابو طفيل از زيد بن ارقم نقل كرده است : هنگامي كه پيغمبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله از حجّة الوداع بازمي گشت ، در محل غدير خم منزل كرد و به درختان چندي كه در آن نزديكي بود اشاره كرد . اصحاب بلا فاصله زير آن درخت ها را تميز كرده و سايباني براي رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله ساختند . حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله در زير آن سايبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود : روزگار من به پايان رسيده و خدا مرا دعوت كرده است ، دعوت او را اجابت كرده ام . اينك ، دو اثر گرانبها در ميان شما به جاي مي گذارم كه يكي از آن دو ، مهمتر از ديگري است و آن دو اثر گرانبار ، كتاب خدا و عترت (اهل بيت) من است ؛ اينك بنگريد تا پس از رحلت من با آن چگونه رفتار خواهيد كرد . بديهي است اين دو يادگار از يكديگر دور نخواهند شد تا اينكه در كنار حوض كوثر با من ملاقات نمايند . سپس فرمود :«انّ اللّه مولاي و انا وليّ كلّ مؤمن» خداوند مولا و سرپرست من، و من سرپرست هر مؤمن مي باشم. سپس دست علي عليه السّلام را گرفت و فرمود : «من كنت وليّه فهذا وليّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه» كسي كه من مولا و سرپرست اويم پس اين علي سرپرست او است ابو طفيل گويد : از زيد پرسيدم : آيا تو از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله اين جملات را شنيده اي ؟ زيد در پاسخ گفت : آري ! همه آن ها كه در اطراف درختان حضور داشتند آن حضرت را ديدند و سخن ايشان را شنيدند.
📚 النسائي ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ) ، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، ج 1 ، ص 96 ، ح79 ، تحقيق : أحمد ميرين البلوشي
📚 شرح مشكل الآثار ، طحاوی ، ج 5 ، ص 18


حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي گويد :
هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه بطوله .
اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل هستند ، صحيح است ؛ ولي آن را با تفصيل نقل نكرده اند
📚الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحن ، ج3 ص118 ، تحقيق : مصطفي عبد القادر عطا ، الناشر : دار الكتب العلمية
ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) بعد از نقل روايت مي گويد :
قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي وهذا حديث صحيح .
استاد ما ابو عبد الله ذهبي گفته است: اين حديث صحيح است.
📚ابن كثير الدمشقي ، إسماعيل بن عمر القرشي أبو الفداء ، البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 209 ، ناشر : مكتبة المعارف - بيروت

👈 ب) روایت بزار از سعد بن أبي وقاص :
حدثنا هلال بن بشر قال نا محمد بن خالد بن عثمة قال نا موسي بن يعقوب قال نا مهاجر بن مسمار عن عائشة بنت سعد عن أبيها أن رسول الله أخذ بيد علي فقال ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ من كنت وليه فإن عليا وليه
عائشه دختر سعد از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله دست علي عليه السلام را گرفت و فرمود : آيا من از مؤمنين نسبت به خودشان سزاوارتر نيستم ؟ هر كس كه من مولاي او هستم ، علي مولاي او است .
📚البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج 4 ، ص 41 ، ح1203 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولي ، 1409 هـ .
📚 کتاب السنّه ، ابن ابی عاصم ، ص 610
📚 مجالس ثعلب ج 1 ، ص 458


هيثمي بعد از نقل روايت مي گويد :
رواه البزار و رجاله ثقات .
اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن مورد اعتماد هستند .
📚مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 107 ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 ، ناشر : دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت - 1407 .
همچنین در مورد سند این روایت وارد شده است:
«و هذا اسناد جید»
📚البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، ج 5، ص 210
دیگر وقتی شاگرد «ابن تیمیه» سند این روایت را چنین مطرح میکند مطلبی برای گفتن باقی نمیماند.
✍️ صنعانی ذیل روایت « من كنت وليه فعلي وليه » تصریح می نماید که مراد پیامبر صلی الله علیه و آله « اولویت در تصرف » می باشد، او در « التنوير شرح الجامع الصغير » می نویسد:
من كنت وليه فعلي وليه. (حم ن ك) عن بريدة (صح).
(من كنت وليه) أولى به {النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} [الأحزاب: 6]، (فعلي) بن أبي طالب (وليه) أولى به في نفسه و رُتَب هذه الولاية لا تنحصر فإنه يجب له من الحقوق على المسلمين أمورٌ كثيرة لما في هذا الحديث والأول من إيجاب موالاته والانقياد له والرجوع إليه .
(من کنت ولیه) یعنی هر آن کس که من نسبت به او سزاوارتر و اولی بوده ام همانطور که در قرآن کریم آمده است: {النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} [الأحزاب: 6]، بنا بر این علی بن ابی طالب «ولی» او یعنی اولای نسبت به او و سزاوارتر نسبت به اوست و مراتب این نوع از ولایت منحصر در مساله ی خاصی نیست و موارد فراوانی بر اساس این حدیث و حدیث اول بر مسلمانان نسبت به او (علی بن ابی طالب) واجب می گردد از جمله وجوب موالات علی بن ابی طالب و فرمانبرداری از وی و رجوع به او ...
📚 التنوير شرح الجامع الصغير ج 10 ص 387 ح 8982

👈 ج) روایت ابن ماجه قزويني از براء بن عازب :
حدثنا عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو الْحُسَيْنِ أخبرني حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن عَلِيِّ بن زَيْدِ بن جُدْعَانَ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال أَقْبَلْنَا مع رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم في حَجَّتِهِ التي حَجَّ فَنَزَلَ في بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فقال أَلَسْتُ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَي قال أَلَسْتُ أَوْلَي بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَي قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ اللهم وَالِ من وَالَاهُ اللهم عَادِ من عَادَاهُ
عدي بن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهي با رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكي از مسيرها دستور داد براي نماز جمع شويم سپس دست علي عليه السّلام را گرفت و فرمود : آيا من به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟ همه تصديق كردند. باز هم فرمود : آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آن ها سزاوارتر نيستم ؟ باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت علي عليه السّلام كرده و فرمود: «فهذا وليّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه علي به هر مؤمني همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم. سپس فرمود : « پروردگارا! دوست علي را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما.
📚ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .
الباني بعد از نقل اين روايت مي گويد :
" صحيح "
📚محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة

👈 د) همچنین در روایت دیگری وارد شده است:
«من کنت أولی به من نفسه فعلیّ ولیّه»
📚مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 9، ص 164، باب فی فضل أهل البیت
✍ سبط بن جوزی می نویسد:
..(العاشر) بمعني الأولي قال الله تعالي: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» أي: أولي بكم ... والمراد من الحديث: الطاعة المخصوصة فتعين العاشر. ومعناه: من كنت أولي به من نفسه فعلي أولي به. وقد صرح بهذا المعني الحافظ أبو الفرج يحيي ابن سعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمي بمرج البحرين، فإنه روي هذا الحديث بإسناده إلي مشايخه وقال فيه: فأخذ رسول الله بيد علي وقال: من كنت وليه وأولي به من نفسه فعلي وليه. فعلم أن جميع المعاني راجعة إلي الوجه العاشر. ودل عليه أيضا قوله عليه السلام: ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ وهذا نص صريح في إثبات إمامته وقبول طاعته.
...معناي دهم براي مولي به معني أولي و سزاوارتر است. خداوند تعالي مي فرمايد: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» در اين جا نيز مولي به معني أولي و سزاوارتر به خود شماست.
پس مراد از حديث غدير: اطاعت مخصوصة [از علي عليه السلام ] است پس [براي حديث غدير] معناي دهم متعين گرديد. و معناي آن اين است: كسي كه من براي او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.
و به همين معني حافظ أبو الفرج يحيي ابن سعيد ثقفي أصبهاني در كتابش «مرج البحرين» تصريح نموده است. وي اين روايت را با إسنادش به مشايخ خود روايت كرده و گفته:
رسول الله دست علي راگرفت و فرمود: هر كس من ولي او بر او از خود او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.
پس دانسته شد كه تمام معاني كلمه «مولي»به معناي دهم بازگشت كرد.
و دليل بر اين مطلب نيز سخن خود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ابتداي حديث غدير است كه فرمود: «ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟»
كه اين سخن نص صريح در إثبات إمامت علي و لزوم قبول اطاعت از او است.
📚 تذكره خواص الأمه في معرفة الأئمه ، سبط ابن جوزی ، ص ۳۲

👈 ه) روایت ابن کثیر:
ابن کثیر روایت کرده که رسول خدا صلى الله عليه واله فرمود:
أيها الناس إني وليّكم قالوا: صدقت. فرفع يد علي فقال: هذا وليي و المؤدى عني، و إن الله موالي من والاه ومعادي من عاداه.
📚 البداية و النهاية ، ج ۵ ص ۲۳۱
📚 السيرة النبوية ، ج ۴ ، ص ۴۲۳
👈 و) همچنین در روایت دیگری وارد شده است:
«من یکنِ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مَوْلَیاهُ فإن هذا مَوْلاهُ»
📚المعجم الکبیر، اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی، دار النشر: مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج 2، ص 357، ح 2505
👈 ی) همچنین در روایت دیگر آمده است:
«من کنت مولاه فهذا ولیه»
📚المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 118، ح 4576
✍️ ما از وهابیت سؤال میکنیم آیا کلمه «ولی» مثل کلمه «مولی» هفتاد معنا دارد یا انصراف در خلافت و حکومت دارد؟! اگر آنها بگویند «ولی» به معنای دوست است میگوییم این کتاب «صحیح مسلم» چاپ بیروت جلد 3 صفحه 1378 از قول خلیفه دوم میگوید:
«فلما تُوُفِّی رسول اللَّهِ قال أبو بَکرٍ أنا وَلِی رسول اللَّهِ»
چرا خلیفه دوم نگفت: "انا خلیفه رسول الله"، "انا الحاکم بعد رسول الله"، "انا الإمام بعد رسول الله" و از کلمه «ولی» استفاده کرد؟!
آیا «ولی» به معنای خلیفه و حاکم است یا خیر؟! اگر بگویید «ولی» به معنای خلیفه و حاکم است نیست قطعاً همه میدانند دروغ میگویید و اگر هست چطور کلمه «ولی» در کلام ابوبکر و عمر به عنوان خلیفه است، ولی در کلام پیامبر به عنوان دوست است؟
باز خلیفه دوم میگوید:
«ثُمَّ تُوُفِّی أبو بَکرٍ و أنا وَلِیّ رسول اللَّهِ وَ وَلِیّ أبی بَکرٍ»
📚صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1378، ح 1757

مشاهده کنید خلیفه دوم از کلمه «ولی» استفاده کرده است.
همچنین در کتاب «البدایة و النهایة» وارد شده است که خلیفه اول در اولین سخنرانی خود میگوید:
«أیها الناس فانی قد ولیتُ علیکم»
ای مردم من ولی امر شما شدهام.
او نمیگوید: «استخلفت علیکم» یا «صرت حاکما لکم» یا «أنا صرت اماما لکم» و تنها از کلمه «ولی» استفاده میکند.
آقای «ابن کثیر» هم میگوید:
«و هذا إسناد صحیح»
📚 البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 5، ص 248، باب قصة سقیفة بنی ساعدة

موضوعات مرتبط: شبهات اعتقادی
برچسبها: امیرالمؤمنین علیه السلام




